الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

133

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

و هر موجود ممكن حادث است . و دليل امكان عالم ( صغرى ) اين است كه عالم مركّب و كثير است ، و هر مركّبى ممكن است چون محتاج به جزءِ خود مىباشد ، و هر كثيرى ممكن است به جهت اينكه واجب‌الوجود واحد است . و امّا كبرى ، يعنى اينكه « كلّ حادث له مؤثّر » ، هر حادثى مؤثّرى دارد ، پس به جهت اينكه ممكن متساوىالطّرفين است و ترجيح يكى از طرفين بر ديگرى بدون مرجّح محال است ، ناچار بايد مرجّح او غيرممكن باشد ، و گرنه يا دور لازم مىشود يا تسلسل ، و هر دو باطل است . بنا بر اين تقرير ، اشكالى كه بعضى از حكما به برهان حدوث كرده‌اند كه به اين برهان فقط موجود قديم اثبات مىشود ، پس منافات ندارد كه قديم باشد و واجب‌الوجود نباشد ، وارد نيست ، زيرا بر حسب اين بيان هرچه ممكن و غير واجب‌الوجود باشد ، حادث و محتاج به مؤثّر است . جمله‌هايى از نهج‌البلاغه كه بر برهان خلق دلالت داشت ، بر دليل حدوث نيز قابل تفسير و انطباق است ، مثل « الحَمدُ لِلَّهِ الدّالِّ عَلى وُجودِه بِخَلقِه » يا « الحَمدُ لِلَّهِ المُتَجَلّي لِخَلقِه بِخَلقِه » . چون خلق به معنى مخلوق حادث است و استدلال از مخلوق به وجود خالق با استدلال از حادث به محدث تفاوتى ندارد و لفظ حدوث و برخى از مشتقّات آن نيز در برخى جمله‌ها آورده شده است : وَ ظَهَرَت فِي البَدائِعِ الَّتي أَحدَثَها آثارُ صَنعَتِه وَ أَعلامُ حِكمَتِه . « 1 » وَ بِحُدوثِ خَلقِه عَلى وُجودِه . « 2 » وَ لَوِ اجتَمَعَ جَميعُ حَيَوانِها مِن طَيرِها وَ بَهائِمِها ، وَ ما كانَ مِن

--> ( 1 ) . نهج‌البلاغه ، خطبهء 90 . ( 2 ) . همان ، 227 .